پژوهه » چند نکته در خصوص نمونه آماری و حجم آن
چند نکته در خصوص نمونه آماری و حجم آن

تعداد نمونه مورد بررسی چندتا باشد خوب است؟

در پژوهش های کمی، یکی از سوالات در بخش متدلوژی تعیین تعداد مناسب نمونه آماری است. بعضا گفته می شود که به صورت سرانگشتی اگر نمونه آماری بالای ۲۰۰ تا باشد خوب است. باید دقت کرد که این مساله سرانگشتی بسیار غیر قابل اعتماد است چراکه تعداد مناسب نمونه حداقل به چهار عامل اصلی بستگی دارد:

۱) تعداد متغیرها و روابطی که در تحقیق مورد بررسی قرار می گیرند. هرچه تعداد متغیرها و روابط بین آنها بیشتر باشد، تعداد نمونه بیشتری نیاز است.

۲) میزان خطایی که ابزارهای اندازه گیری ما دارند: هرچه خطای ابزارهای اندازه گیری ما بیشتر باشد، تعداد نمونه بالاتری نیاز است.

۳) سطح معناداری و قدرتی که برای تحلیل نیاز داریم. به صورت ساده، اگر قرار است خیلی دقیق مو را از ماست بکشیم، به نمونه بیشتری نیاز داریم.

۴) به نوع تکنیک تحلیلی: مثلا معمولا روشهایی همچون تحلیل معادلات ساختاری تعداد نمونه بیشتری را نسبت به رگرسیون ساده نیاز دارد.

آیا در پژوهش های کیفی، تعداد موردکاوی ها مهم است؟

بر خلاف پژوهش های کمی که به دنبال یافتن یک الگوی قابل تعمیم در نمونه آماری هستیم، در پژوهش های کیفی به دنبال این هستیم که درکی عمیق از ابعاد مختلف یک پدیده پیچیده خاص پیدا کنیم. به همین خاطر تعمیم پذیر بودن یافته ها، به صورت کلی، در پژوهش های کیفی زیاد مطرح نیست. مهم این است که یافته های ما از پدیده مورد بررسی عمیق و با در نظر گرفتن جوانب مختلف مساله باشد. مثل حالتی که یک کارآگاه به دنبال یافتن دلایل یک قتل است. در چنین حالتی مهم این نیست که دلایل قتل در این پرونده خاص چقدر تعمیم پذیر به سایر پرونده هاست. بلکه مهم این است که دلایل قتل به صورت دقیق، صحیح و با درنظر گرفتن همه ابعاد پرونده تبیین شود. با چنین نگاهی، در پژوهش های کیفی تعداد بالای موردکاوی ها عملا مهم نیست. چیزی که مهم تر از تعداد موردکاویها است، منطق انتخاب آن ها است که در ادامه به آن می پردازیم.

 منطق انتخاب موردکاوی های کیفی

همان طور که در نکته قبلی گفته شد، تعداد زیاد موردکاوی ها در تحقیق های کیفی خیلی مطرح نیست. چیزی که مهم است منطق صحیح و مناسب برای انتخاب موردکاوی ها است. اولین منطق، منطق انتخاب موردکاوی متعارف (Typical) است. به عنوان مثال اگر می خواهیم رفتارهای مخفی کارانه مدیران ارشد یک سازمان را به صورت عمیق بررسی کنیم. در این حالت، اگر یک شرکت متعارف که وجه تمایز خاصی با شرکت های دیگر ندارد، مثلا یک شرکت متوسط که در بازار ایران برای چند سال مشغول فعالیت اقتصادی بوده است را انتخاب کنیم، یافته های ما هم به احتمال زیاد یافته های متعارف خواهند بود. در این حالت، هرچند که نمی توانیم یافته های این موردکاوی خاص را به تمامی شرکت ها تعمیم دهیم، اما سر نخ های بیشتری برای این که تا چه حد یافته های ما برای شرکت های دیگر هم مطرح هستند خواهیم داشت.

منطق دیگری که معمولا در موردکاوی کیفی مهم است منطق موردکاوی حدی (Extreme) است. مثلا فرض کنیم که می خواهیم فرآیندی که طی آن یک شرکت تجاری به تحریم های مالی واکنش نشان می دهد را در طول یک بازه ۲ ساله مطالعه کنیم. و فرض کنیم که دیدگاه نظری ما پیشنهاد می کند که احتمالا شرکت های بزرگ رفتاری متفاوت از شرکت های کوچک دارند. در این حالت، منطق موردکاوی حدی پیشنهاد می کند که یکی از بزرگ ترین شرکت های موجود در بازار ایران را (مثلا ایران خودرو یا شرکت ملی نفت ایران) را انتخاب کنیم. در این حالت، متغیر مورد نظر (یعنی اندازه شرکت) در حد اعلای خود وجود دارد و به همین خاطر تاثیرات احتمالی این متغیر بر رفتار شرکت را واضح تر می توانیم مشاهده کنیم. به زبان عامیانه، موردکاوی حدی بر این منطق استوار است که اگر می خواهید یک سری نمونه را بررسی کنیم، بهتر اینکه “خفن ترین” را نگاه کنیم.

بعد از بیان دو منطق متعارف (Typical) و حدی (Extreme)، در این نکته به معرفی منطق سوم در انتخاب موردکاوی های کیفی می پردازیم که منطق معروف (Visibile) است. منطق معروفیت پیشنهاد می کند که موردکاوی انتخابی از بین موردکاوی هایی باشد که بیش از همه برای عموم جامعه شناخته شده است و توجهات بیشتری به آن جلب شده است. به عنوان مثال اگر می خواهیم به بررسی واکنش شرکت های دولتی به حوادث و سوانح منجر به فوت نگاه کنیم، یک موردکاوی بر اساس معروفیت می تواند موردکاوی آتش سوزی پژوی ۴۰۵ باشد که طی آن متاسفانه جان بسیاری از هموطنانمان از دست رفت. این موردکاوی از این جهت که توجه زیادی را به خود جلب کرده است می تواند موردکاوی مناسبی باشد چراکه یافته های این موردکاوی می تواند برای بخش وسیعی از مخاطبین مهم تلقی شود.

در این جابه یک اصل اساسی که راهنمای انتخاب موردکاوی های کیفی است اشاره می کنیم که می تواند در عرض سه منطق بالا استفاده شود. این اصل، اصل امکان پذیری مقایسه است. فرض کنید که می خواهیم ببینیم مکانیزم های طرح و رفع اختلافات خانوادگی در جوامع شهری چه تفاوتی با جوامع روستایی می کند. در این حالت، ماهیت سوال تحقیق ما از نوع مقایسه ای است: مقایسه بین جوامع شهری و جوامع روستایی. حال اگر بر اساس منطق متعارف بخواهیم عمل کنیم، لازم است که حداقل یک خانواده متعارف شهری که دارای اختلاف خانوادگی بوده اند و یک خانواده متعارف روستایی که دارای اختلاف خانوادگی بوده اند را انتخاب کنیم و با هم مقایسه کنیم. اما اگر بخواهیم همین کار را بر اساس منطق حدی انجام بدهیم، بایستی مثلا یک خانواده بسیار پراختلاف شهری را با یک خانواده بسیار پراختلاف روستایی مقایسه کنیم. و اگر بخواهیم منطق معروفیت را به کار ببریم، بایستی یک خانواده شهری که شهرت زیادی در مشکلات خانوادگی دارد را با یک خانواده روستایی که شهرت زیادی در مشکلات خانوادگی دارد مقایسه کنیم.

آیا بهتر است که تعداد موردکاوی های کیفی را زیاد کنیم؟

همان طور که در پنج نکته قبلی گفتیم، عملا تعداد موردکاوی های کیفی بیشتر وابسته به منطق انتخاب آنها و نیز وابسته به سوال تحقیق است. مثلا اگر تحقیق ما نیازمند مقایسه بین دو جامعه را طلب می کند، حداقل دو موردکاوی (یک موردکاوی از هر جامعه) نیاز است. حال سوال این است که آیا بهتر نیست که تعداد موردکاوی های بیشتری را داشته باشیم در تحقیق؟ مثلا داشتن ۵ موردکاوی بهتر از ۲ موردکاوی نیست؟ پاسخ کلی منفی است! علت این است که هدف در تحقیق های کیفی “عمیق شدن” در موردکاوی های مورد مطالعه است. و معمولا افزایش تعداد موردکاوی های باعث می شود که هر کدام از موردکاوی ها با عمق کمتری بررسی شود. مثلا خیلی بهتر است که در تحقیق خودمان دو شرکت را با حجم بالایی از مصاحبه ها، مشاهدات، مطالعات و بررسی ها بررسی کنیم تا اینکه ده شرکت را به صورت سطحی مطالعه کنیم.

معیار عمیق بودن موردکاوی ها چیست؟

در نکته قبلی گفتیم که در پژوهش های کیفی، هدف اصلی عمیق بودن بررسی است نه تعداد زیاد نمونه ها. حال سوال این است که معیار سنجش عمق مطالعات کیفی چیست؟ اگر به معیارهای ظاهری نگاه کنیم، معمولا تعداد مصاحبه هایی که در یک موردکاوی انجام می دهیم، تعداد ساعت هایی که به مشاهده پدیده مورد مطالعه اختصاص می دهیم و حجم مستنداتی که در خصوص پدیده مورد مطالعه بررسی می کنیم معیارهایی از عمق موردکاوی ما هستند. مثلا در رشته مدیریت، یک موردکاوی عمیق بعضا تا ۱۰۰ مصاحبه با مدیران و کارمندان یک شرکت را شامل می شود. اما معیارهای کیفی دیگری هم هستند که باید در نظر گرفت. مانند این که چه میزان جزئیاتی را در خصوص پدیده مورد نظر به دست آورده ایم. مثلا فرض کنید که می خواهیم رفتار شرکت ها در مواجهه با تحریم را نگاه کنیم. یک موردکاوی عمیق نیازمند این است که ریزترین جزئیات رفتاری مدیران، مباحثی که بین آنها مطرح شده است، دیدگاه های شخصی آنها، تعارضاتی که در جلسات بوده است، تصمیمات مختلفی که گرفته شده و حتی تصمیماتی که گرفته شده اما به اجرا نرسیده است را به دقت استخراج کنیم. اصطلاحا می گویند اگر یک کارگردان بخواهد مستندی دقیق از موردکاوی ما تهیه کند، تمامی جزئیات بایستی به وضوع وجود داشته باشند.